تبليغاتX
مالستان



نشر توسط : مجتبي فياض ; ساعت 13:47 روز شنبه چهارم آبان 1387

موسيقي مالستان از حاشيه تا متن

 محمد حسين فياض

 بيا دمبوره !بي توام دَم بريد
 هجوم خزان،شاخ وبرگم بريد
 زآتش تب ارغواني بيار
 كهن نغمه بامياني بيار (1)

 امروزه توجه به موسيقي وكاربرد آن در مسائل هنري وفرهنگي غير قابل انكار است و از اين جهت است كه هريكي از كشورها، اقوام و مناطق مختلف، موسيقي مخصوص به خود را دارد كه در راستاي حفظ آن به عنوان يکي از مصادق عنعنات قومي، محلي و هويت خويش تلاش مي ورزد. در مناطق هزارستان از دير زماني نواختن موسيقي (دمبوره) رايج بوده و اكنون نيز در مراسم هاي مختلف با محتواي اجتماعي، سياسي، مذهبي و عشقي در قالب ادبيات عاميانه و غير عاميانه از آن استفاده مي شود. اما آنچه كه بيشتر بازار كاست فروشي ها واستفاده كنندگان آن ها را گرم كرده است،كاست هاي است كه در محفل هاي كوچک هنري و اكثراً سفارشي ( محفل هاي دوستانه) ضبط و تكثير شده است.
           دراين باره كه چرا هنر موسيقي ما از متن جامعه به حاشيه ها رفت و حتي با چوب تكفير روحانيت سر از مخفيگاهها درآورد و چرا دوباره اين هنر كم كم به صحنه مي آيد، بحث مفصلي است كه به فرصت ديگر واگذار مي كنيم و در اين مقاله به عنوان سرآغاز بحث، به معرفي و تحليل موسيقي ولسوالي مالستان خواهم پرداخت تا باشد كه با موسيقي اين ولسوالي آشنا شويم و هم از نظرات خوانندگان محترم راجع به جايگاه موسيقي، پشتوانه علمي و ديني آن در جامعه استفاده نمائيم. البته، ذکر اين نکته نيز ضروري است که هدف از ارائه برخي نام ها و مطالب پيرامون، صرفاً جنبه روايت گري داشته و الزاماً ديدگاه نويسنده را راجع به افراد، بيان نمي کند.
          بحث را با يك دوبيتي آغاز مي كنم كه شايد آن را با رها و بار ها شنيده باشيد:
 گل صدبرگ تابستانم اي يار
 فراراز ملك مالستانم اي يار
 از آن روزي كه گشتم از وطن دور
 به والله من پريشان حالم اي يار (2)

        شايد كمتر مالستاني را يافت كه اين دوبيتي را از حفظ نباشد. چراكه اين دوبيتي را هركسي و در همه جا با خود زمزمه كرده و با آن احساسش را بيان مي كند. اما آنچه در شهرت آن نقش عمده داشته و دارد، ‌آهنگي است كه توسط «صفدرعلي مالستاني » اجرا شده و به نامهاي «آبه ميرزا»، «دختر مالستاني» ، « دلارام» و «گل اندام» معروف گشته است. هم اكنون بايد پرسيد كه صفدرعلي و آبه ميرزا كيست و اين دوبيتي چرا ناخود آگاه، ذهن را طرف آهنگ هاي معروف به آبه ميرزا مي برد، در رابطه با پاسخ آن اجازه دهيد كه شرح كوتاهي از اين دوبيتي داشته باشيم بعد برويم سراغ اصل موضوع.
          شاعر در مصراع اول با يك ديد شاعرانه، خود را تشبيه به گل صد برگ تابستان كرده و به مخاطب معرفي مي كند. تا اين جا شاعر، زمينه را براي بيان نكات مهمتري كه در نظر دارد آماده كرده و خواننده را در انتظار نگه مي دارد. وقتي زمينه آماده شد به معرفي خودپرداخته و بيان مي كند كه به چه سرزميني تعلق داشته و فعلاً در چه وضعيتي قرار دارد. با بكارگيري كلمه«فرار» (= فراري ) نشان مي دهد كه او آواره است. لذاست كه در مصرع سوم وچهارم نيز به صراحت تأثر قلبي خود را از دوري زادگاهش ابراز مي دارد.
      ظاهراً ماجراي سرايش اين دوبيتي به ماجراي همان دختر مالستاني ارتباط دارد كه در زمان جواني اين زن هنر مند، شجاع و مرز شكن اتفاق افتاد. قضيه از آن جا آغازشد كه وي هنگام عروسي از قريه «لعلچك» و از خانه پدري به قريه «نوده» نقل مكان كرد. در قريه نوده از گذشته هاي دور به اين سو، محافل نواختن دمبوره گرم بوده است. در اين فضا بود كه اين زن جوان،استعداد هنري خود را كشف نموده و به اجراي آهنگ پرداخت؛ تا آن جا كه در زمينه موسيقي هزارستان صاحب سبك گرديد. بر اساس آنچه يكي از نزديكان او در تابستان 1384 با اين جانب (شاید ازباب محافظه کاری و مصلحت اندیشی) صحبت مي كرد، ايشان جز اين كه در محافل زنانه وخانوادگي به اجراي آهنگ ـ آن هم به شكل محدود ـ پرداخته است، هيچگاه كاستي را بيرون نداده است.
          اما آنچه مايه ي شهرت او در عرصه موسيقي گرديد، جرأت و مرز شكني او در معاشرت نسبت به ديگر زنان جامعه از يكسو و توجه ويژه صفدرعلي به سبك ايشان از سوي ديگر مي باشد. البته ماجراي تلخي که براي او اتفاق افتاد، نيز در شهرت او تأثيرگزاربود و آن، اتهامي بود که هيچ وقت اثبات نشده و به دنبال آن، مدتي زندگي در زندان کابل را نيز تجربه کرد. قضيه از آن جا شکل گرفت که او در خانه خويش، نان دو سه نفر ازمعلمين مکتب را پخته و روزانه يکي از معلمين، آن نان ها را مي برد و اين رفت و آمد، منشأء اتهامي شد که اداره ولسوالي، دلارام و معلمين ياد شده را براي بررسي آن، طي چهار شبانه روز به کابل رساند. اکنون از کاسِتي صحبت مي شود (3) که دلارام در آن کاست، ماجراي انتقال خويش به کابل را با آهنگ شرح داده است ( شب اوّل به قوريه ناوُري بود / شب دوّم به مولگ سريَوي بود...) دوبيتي ديگري را نيز به روزهاي زنداني بودن دلارام نسبت مي دهند که صفدرعلي هم از آن بهره برده:

بنال اي دمبوره بيچارة من
 بنال اي جگر صد پارة من
 بناليم تا خدارحمش بيايد
سخي جان بشکند زولانة من.

          به هرحال، دلارام پس از مدتي که در زندان مي ماند، رئيس زندان متوجه هنر آوازخواني او شده و مي گويد: « اين صدا نبايد در زندان بماند» لذا او را آزاد مي کند. از آن زمان تا سال ها بعد، دلارام درکابل زندگي مي کند که دوبيتي يادشده (گل صدبرگ تابستانم اي يار...) نيز يادگار همين دوران اوست و صفدرعلي بارها ازآن بهره برده است.
      اما حقيقت امر اين است که در آن شرايط (پايان حكومت ظاهر و آغاز دوران داود) كه زن در جامعه سنتي و دهاتي در بند كارهاي خانه داري و دهقاني ـ بدون اين كه كوچكترين استقلالي در معاشرت و حضور در اجتماع داشته باشد ـ اسير بود، دلارام بي باكانه از اين سنت ها بيرون آمده و بعد از چند سالي، يك تنه جهت ديدار خويشاوندان خود به مالستان به رفت و آمد پرداخت و اين حركت او نگاه بدبينانه مردم را بيش از پيش، تشديد کرد.
          آبه میرزا در مصاحبه ای که در سال گذشته با مجله «هنرمند» درکابل انجام داد، از زندگی پرازرنج خود بسیار دردمندانه یاد کرده و می گوید: «صدایم را دزدیدند.» (در این رابطه مقاله زیبای برادر«عیسی مسیح» با عنوان: تنها صداست که می ماند» خواندنی است:
( http://nayzar.com/home.php?p=1&id=426 )
         در هرحال، دلارام، نمونه كوچكي از صدها دلارام با استعداد است كه قرن ها دركشورما زندگي كرده و استعداد هاي هنري خويش را با خود به خاك برده اند و هنوزهم به خاك مي برند.

خوانندگان معروف مالستان

1 ـ صفدرعلي مالستاني‌:
        ايشان از قريه نوده مالستان است و در دوران جواني با دمبوره آشنا شده و با همقطاران خود به تمرين آهنگ هاي محلي پرداخت و در همين زمان بود كه تحت تأثير سبك دلارام قرار گرفته و آن را ادامه داد. به عبارت ديگر مي توان گفت كه صفدرعلي نوع خوانش دلارام را با زير وبم هاي دمبوره درآميخته و آن را تكميل كرد.
           صفدرعلي در ايّام جواني (اواخرحكومت ظاهرشاه) به كابل رفت و در فضاي آماده ي كابل به پخش آهنگ هاي خويش مبادرت ورزيد. ازآن جا كه او صداي باريك و نازك خود را با سبك دلارام در آميخته بود، همه علاقه مندان، صداي اورا با صداي آبي ميرزا به اشتباه گرفتند و به همين جهت تمام آهنگ هاي او به آهنگ هاي آبه ميرزا يا دختر مالستاني معروف گرديد. البته نقش خود صفدرعلي در شهرت جديد آهنگ هاي او قابل تأمل است و دقيق معلوم نيست كه او با اين شهرت، موافق بوده است يا خير. اما از برخي آهنگ هاي او از جمله كاستي كه در 23 جدي 1356در خانه «غلام حيدرخان» در کابل با مشاركت «صفدر توكلي » بيرون داده و غيچک نواز شان هم « ميرچمن مالستاني » بوده، مشخص است كه وي علاقه به اين شهرت نداشته است. زيراكه در مقدمه كاست، صفدر توكلي مي گويد:« اين آهنگ با همكاري صفدرعلي مالستاني اجراشده است.»
         در هر صورت،‌آهنگ هاي صفدرعلي بسيار زيبا و دلكش بوده ونقش او در احياء و رشد بخشي از موسيقي هزارگي ممتاز وستودني است؛ به خصوص اين که موسيقي مالستان با آهنگ هاي او معرفي شده و هم اکنون نيز اين آهنگ ها،جزء ماندگار ترين آثار موسيقي هزارستان به شمار مي رود. ا
           يشان ازهمان دوران جواني که به كابل رفت تاحالا دركابل زندگي مي كند. البته در سالهاي حکومت طالبان، مدتي به زادگاه خود بازگشته و به شغل آسياباني مشغول گرديد تا قوت لايموتي به دست آرد. در اين اواخر يکي از اهالي منطقه با اين جانب چنين صحبت نمود : در سال 1377 يک جوال گندم به آسيا برده وهنگام ريختن گندم در جايگاه، با خود آهنگ هاي او را زمزمه مي کردم که او متوجه شد وگفت :«بيا که من برايت بخوانم.» و اين را گفت و بالاي جوال گندم، دست به گوش شده شروع به خواندن کرد. شايد حدود يک ساعت شد که او يکسره مي خواند. در اين وقت، ناگهان صاحب آسيا پيدا شد و بالحن سرزنش آميز به او گفت : «‌يک ساعت است که مي خواني و نمي داني که در آسيا چه مي گذرد !»
         صفدرعلي با دمبوره وهنر موسيقي سالهاست كه ارتباط نداشته و هيچ آهنگي را اجرا نكرده است. ماجراي قطع رابطه او با دمبوره نيز تلخ وشنيدني است؛ چراكه او با آغاز انقلاب اسلامي مردم افغانستان و اشغال كشور توسط ارتش سرخ، يك سره عزلت نشيني و زندگي به دور از هياهو را اختيار كرد.اقدام جديد او دقيقاً متاثر از فضاي جديد كشور و جوّحاكم بر آن زمان بود. زيرا وي فكر مي كرد كه ديگر روزگار موسيقي و زندگي با دمبوره به سر رسيده و حكم كسي كه بادمبوره سروكار داشته باشد، شايد بالاي دار و يا سال ها زندان باشد.اما نزديكان صفدرعلي مي گويند كه او در اول انقلاب از اين جهت دمبوره را كنار گذاشت تا به گمان خودش با مجاهدين همراهي كرده و پايبندي خود را به وطن دوستي و آرمان هاي ديني و ملي نشان داده باشد. حال، سوال اين است كه چه ارتباطي ميان اين دو موضوع (ترك دمبوره و همراهي با مجاهدين) وجود دارد؟ به عبارتي ديگر آيا ميان هنر موسيقي و اهداف جهادي تناقض و ضديت وجود دارد يا نه اين دو باهم منافاتي نداشته بلكه هنر موسيقي مي تواند به عنوان يك وسيله مهم هنري در خدمت اهداف ديني، ملي و انقلابي قرارگيرد؟
      پاسخ، روشن است كه ميان آن دو هيچ منافاتي وجود ندارد. چرا كه نمونه هاي آن را به وفور مي توانيم در تاريخ كشور ها ببينيم و اين، تبليغات منفي وتعصب بي مورد نسبت به موسيقي از سوي مذهب گرايان افراطي ما بوده كه سرنوشت موسيقي هنرمندان ما بدان گرفتار گرديد؛ چنانچه پايان تلخ «سرور سرخوش» حکايت از اين امر دارد.
     آيا سرنوشت خاموشي صفدرعلي و امثال او كه هم اكنون ايام كهنسالي را پشت سر مي گذارد، براي هنر ملت ما درد آور نيست؟ آيا زمان آن فرا نرسيده كه با نگرش جديد و مثبت به موسيقي محلي و ملي خود انديشيده و در جهت دهي مثبت آن تلاش نماييم؟
        به نظر اين قلم واقعيت اين است كه اگر موسيقي محلي ما در گذشته ها از انحراف سر در آورده و چوب تكفير را بر بدن خود احساس كرده، نتيجه برخوردهاي تعصب آميز ناشي از يك جانبه نگري افراطيون مذهبي ما بوده است. در غير اين صورت، واقعيت اين است كه اگر نسل جوان و هنرمندان ما مورد حمايت و تشويق قرار گيرد، بدون ترديد نه هنر موسيقي ما سر از انحراف و ابتذال در خواهد آورد و نه هنرمندان ما به محفلها و پارتي هاي شبانه راه مي يابند.
     در پايان اين قسمت اجازه دهيد،خود نيز خاطره اي دربارة بعد هنري و درون ماية دمبوره صفدر علي مالستاني را شرح دهم: در بين سالهاي 75-1371 كه در مشهد بودم، رفت وآمد زيادي با شاعر گرانمايه ي كشور آقاي سيد ابوطالب مظفري داشتم. ايشان نه تنها در شعر و داستان و علوم اسلامي مطالعات ارزشمندي داشت بلكه در زمينه موسيقي و سينما نيز مطالعاتي داشت. در نشست هاي دوستانه ي كه با هم داشتيم،گاهي باشنيدن موسيقي حال و هواي شاعرانه را گرم كرده و دل را تسكين مي داديم. دريكي از روزها كه آهنگ صفدرعلي مالستاني را گوش مي داديم، يك وقت ديدم چهره سيد متغيّر شد و اشك در چشمانش حلقه زد. گفتم: «سيد چه شد؟» گفت:‌« هيچ، نمي دانم هر وقت اين آهنگ را گوش مي كنم، ناخود آگاه مرا به گذشته ها مي برد و تمام تاريخ ناگفته هزاره را درپيش چشمم مجسم مي كند.»
         البته آن روز ها خوب نمي فهميدم كه چه رمز ورازي در تارهاي صوتي اين موسيقي وجود دارد و از اين جهت بي خيال از كنارش مي گذشتم. اما امروز كه عطش نسل نوين را مي بينم و از سوي ديگر غربت و دوري از وطن را از عمق جان احساس كرده و به كاربرد هنري و فرهنگي آن پي برده ام، به اين نكته دست يافته ام كه موسيقي چه قدر در ارتباط دادن انسان با زادگاهش تأثير فوق العاده دارد! ازهمين روست كه بي پرده بايد بگويم، هرگاه دلم براي خودم، زادگاهم و تمام خاطره هاي كودكي ام تنگ مي شود، تنها تارهاي صوتي موسيقي محلي است كه بامن همنوا مي شود.

         2- سرور اخلاقي:
    سرور اخلاقي متولد قريه مكنك مالستان است و حدوداً چهل سال سن دارد. ايشان در شرايط فعلي ميدان دار موسيقي مالستان بوده و در بيشتري از محافل اجتماعي، فرهنگي به اجراي موسيقي اهتمام مي ورزد. سروراخلاقي به شيوه ها و سبك هاي مختلف هنرمندان هزارستان به اجراي آهنگ مي پردازد. ولي آهنگ هاي مالستاني او، حال و هواي خاصي دارد كه طراوت و اصالت را به خوبي مي توان در آنها جستجو كرد.

 3 ـ اسد الله مالستاني:
      ايشان از خوانندگان جوان مالستان است و بيشتر سبک آبه مرزا را دنبال کرده واز غيچک، دمبوره و پيانو استفاده مي کند. اسد در حيطه نوآوري نيز تلاش هاي را انجام داده که در خور تحسين است، اما در مجموع کارهاي فعلي اورا مي توان به عنوان يک تجربه ياد کرد که بايد پخته شود. اما آنچه موسيقي مالستان و در كل، هنرمندان جوان هزارستان را تهديد مي كند، خواندن هاي تقليدي، كليشه اي و بيشتر هم تكراري است كه جنبه هاي روز مصرفي آنها كاملاً مشهود است.
        البته در هرجامعه اي كه هنر مندانش، جهت دهي نشود، به طور طبيعي اين وضعيت را خواهد داشت. امروزه بيشتري از جوانان به موسيقي و دمبوره هزارگي، صرفاً به عنوان يك ابزارسرگرمي به آن نگاه مي كنند تا نگاه ارزشي وهنري. دقيقاً اين مطلب متأثر از فضاي حاكم در جامعه نيز خواهد بودكه از سالهاي دور به اين سو به آن نگاه شده است.
      سخن آخر اين كه با همه ي آنچه تا حال گفته شد، دمبوره در ميان جوانان مالستان ـ درقسمت تمرين و يادگيري و در شنيدن ـ يك امر رايج است. هم اكنون در بيشتري از اتاق هاي كارگري در ايران دمبوره وجود دارد كه جوانان كارگر بعداز تعطيلي كار ـ به قول خودشان ـ با يك پنجه دمبوره زدن، خستگي ناشي از كار و دوري از خانواده را از خود به در مي كنند. كاست هاي هم دست به دست مي شود كه اكثراً‌ در اين مراكز ظبط شده است. از امتيازات اين كاست ها اين است كه به خوبي مسأله مهاجرت، عشق به وطن، عشق و دلداگي در آ ن ها ديده مي شود كه خود تاريخ نانوشته ي از مهاجرت و روزگار فعلي را بيان مي كند. چه بسا استعداد هاي قابل توجهي هم در ميان چنين جواناني يافت مي شود كه نياز به حمايت وتشويق دارند.
         در داخل منطقه نیز تعداد زيادي از جوانان به دور از غوغاسالاري مسولين گروهها، قريدارها، ارباب‌ها و... به کارهاي روزمره خود مشغول بوده، و عده اي به گسترش‌موسيقي‌هزارگي، آن هم به سبک مالستاني آن، مشغول هستند. درسال‌هاي اخير، هنر موسيقي محلي در مالستان بسيار رشد‌کرده‌است و دراين راستا به چهره‌هاي‌جديدي، چون: سرور‌اخلاقي، غريب‌يار، اسدالله و... مي‌توان اشاره‌کرد. از ميان قشر‌زنان نيز پنج شش تن از دختران، دونفري کست‌هاي‌خويش را به صورت ناشناس بيرون داده اند که هرکدام را مي توان ميراث دار‌دلارام يا آبه‌ميرزاي مالستاني ناميد. غيچک، دمبوره، پيانو، سه وسيله‌ي مشهور موسيقي در مالستان‌است که نوازندگان آن‌ها براي اهل هنر چهر‌هاي نام آشناست، اما درميان جامعه به صورت آشکار، اين‌طور‌نيست؛ زيرا مخالفين‌موسيقي و دمبوره‌ي‌هزارگي هنوز قدرت را دردست دارند تا به تخريب‌سازي‌شخصيت آن‌ها بپردازند. اما باوجوداين، توجه به هنرهاي زيبا و تکيه بر تاريخ و فرهنگ قومي و ملي درميان نسل‌نوين‌جامعه کاملاً هويداست و کم‌کم احساس مي شود، هنر‌موسيقي از محافل شخصي و اغلب سفارشي و بازاري بيرون آمده و با جهت دهي‌هاي‌لازم، وارد جامعه‌شود. اين واقعيت‌اجتماعي درصورتي جايگاه‌اصلي خود را خواهد يافت که نگاه جامعه و روحانيت ما نسبت به پديده هاي اجتماعي و تاريخي تغيير‌کند و هنرمندان ما، مورد تشويق قرار گيرد.


      ـــــــــــــــــــــ

 1 ـ دوبيت از مثنوي « دمبوره نامه » اثر سيد ابوطالب مظفري؛
 2 ـ اين دوبيتي در كتاب وزين « دوبيتي هاي عاميانه هزارگي » اثر محقق ارجمند، محمد جواد خاوري، صفحه 83 چنين آمده است: گول صد برگ تابستانم اي يار فرار از مولگِ مالستانم اي يار ازآن روزي كه گشتم از وطن دور جيگرپور درد وديل نالانم اي يار.
 3 ـ من اين کاست را تاهنوز نديده ام.




دسته بندی :

       لینک مطلب